خرید بک لینک

سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت 14:59

خیلی دوست ندارم توی وب لاگم از بدی های کسی بنویسم. ولی بعد از مدت ها که رفتار خیلی ها واسم اهمیتی نداشت . رفتار جاری ام واقعاً ناراحت کننده بود. پیش خودم گفتم مینویسم شاید با نوشتن برام کمرنگ بشه. 

این چند روز تعطیلات رو ما شهر همسرم بودیم. و از جایی که جاری های من مال همون شهر هستن هر دو خونه ی پدر و مادرشون بودن و فقط یک شب اومدن خونه پدر شوهرم. روز آخر یکی از جاری هام رو دیدم و باهم خداحافظی کردیم. امیروالا خواب بود و ما منتظر بودیم بیدار بشه و راه بیافتیم. که زودتر از تایم خوابش  بیدار شد و خیلی ناآروم بود ، به خودش می پیچید و گریه میکرد. ما هم عجله ایی کارهامونو کردیم و راه افتادیم. شوهرم چون با اون یکی برادرش خداحافظی نکرده بود رفتیم خونه مادر جاری ام تا باهاشون خداحافظی کنیم. برادر شوهر و دخترش اومدن دم در و چون امیروالا گریه میکرد ما سریع خداحافظی کردیم و رفتیم.

شب جاری ام زنگ زد به گوشی شوهرم از شوهرم عذر خواهی کرد که برای خداحافظی دم در نیومده و احوال امیروالا رو پرسید. من از اول تا آخر منتظر بودم که شوهرم گوشی رو به من بده ولی جاری خداحافظی کرد و قطع کرد. واقعاً جا خوردم که یه آدم چقدر باید سطح پایینی از شعور رو داشته باشه. فقط مگه شوهرم تنهایی اومده بود خداحافظی؟! خیلی با خودم کلنجار رفتم که این رفتار جاری چه دلیلی داشته !؟ این درحالیه که من دفعه قبلی که باز اینا خونه ی مامان هاشون بودن و من ندیدمشون sms دادم و از جفتشون خداحافظی کردم حالا این خانم زنگ میزنه به شوهرم که چی؟  پیش خودم میگم فقط یک دلیل داره اینکه حرص من رو در بیاره. نمیدونم به من حسادت یا کینه داره یا هرچی !! چون این دست رفتارها رو زیاد ازش دیدم. مثلا میرفتن مشهد به شوهرم زنگ میزد خداحافظی میکرد و میگفت به خانم مهندس زنگ زدم گوشی اش خاموش بود.و خیلی رفتار های اینطوری. با خودم میگم مثل خودش رفتار کنم متوجه بشه اما باز میگم توی اخلاقیات من اینطور رفتار نیست. شاید هم به اون یکی جاری ام بگم که چرا اینطور رفتار میکنه. ولی از طرفی هم نمیخوام غیبت اش رو بکنم.شاید هم تونستم اونقدر خودم رو بزرگ کنم که رفتارش رو نبینم...

برچسب: نویسنده: پارسا مهدوی تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 16:15

صفحه بندی