روزهای آسمانی
-
تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 0:43
برداشت اول: امروز بعد از دو روز که به خانه برگشتم بی حوصله و خسته و کمی دلگیر بودم. خانه حسابی سرد بود. بخاری را روشن کردم و زیر پتو خزیدم. اما نه یخ من نه یخ خانه باز نمیشد. به مردمی فکر کردم که حیاط خانه یشان پر برف است و شاید آب و برقشان قطع شده و افت فشار گاز هم دارند. بخاری را زیاد نکردم و در ...
روزهای عجیب
-
تاریخ: 1395/12/9 ساعت: 0:43
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
رژیم
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
حدود یک ماهی هست که مثلاً رژیم هستیم. اما خوب الآن فهمیدم فقط فکر میکردیم که رژیم گرفته ایم. طبق یکسری احتمالات تخمین میزدم و غذای روزانه یمان را هم کم تر کرده بودم. در کنارش ورزش هم میکردم و دیگر به نظرم عالی بود و منتظر کاهش شدید وزن بودم. اما بعد از کاهش 2 کیلو از وزنم دیدم دیگر از کاهش خبری نیست...
روزهای سخت
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
آتش نشان
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
چند روز پیش به خاطر کار همسرم مجبور شدیم صبح ساعت ٦ بزنیم به جاده، هوا خیلی سرد بود و شیشه ی جلو یخ زده بود، به سختی میشد جلو را دید، همسرم خیلی آرام و با احتیاط رانندگی میکرد، هنوز از شهر خارج نشده بودیم که یک چیزی وسط خیابان دیدیم، هر دو فکر کردیم پلاستیک است تا اینکه به فاصله ١متری اش رسیدیم و آ...
روزِ سوپ
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
امروز به خاطر گلو درد شدید بیشتر روز را استراحت کردم و نهار و شام فقط سوپ خوردم. تنوع هم دادم البته ، نهار سوپ مرغ و شام سوپ شیر که بسیار خوشمزه و پرکالری است و همان یک بشقاب باعث شد کالری ام over شود. از صبح هم در حال خوردن شیر داغ و دمنوش آویشن و آب جوش هستم.صبح طبق عادت هر روز از زیر پتو در رختخ...
روزهای پرانرژی
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
بعد از یک دوره نقاحت طولانی (بیشتر روانی) ، این روزها حال خیلی خوبی دارم. تمام تلاشم لذت بردن از تمام زندگی ام است. و برعکس قبل که از روح بخشیدن به ظرف های خام اصلاً لذت نمی بردم و فقط به هزینه ایی که کردم و برنگشت فکر میکردم این روزها حسابی کیف میکنم و شب ها مدام هفت سین های آماده شده ام را نگاه می...
سختی های یک مادر شاغل
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
دزدی های اینترنتی
-
تاریخ: 1395/11/18 ساعت: 1:18
امروز خیلی اتفاقی توی اینستاگرام به عکس یکی از کارهای خودم رسیدم ولی توی یک پیج دیگه اون هم برای فروش ، اول خیلی حالم بد شد ولی بعد قبول کردم که متاسفانه آدم های این چنینی زیاد هستند، نمیدونم اون فرد با این عکس ها سر مردم رو هم کلاه گذاشته یا نه ، تنها کاری که از دستم بر میومد این بود که ریپورتش کرد...
خاطره بازی
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
صبح خواب برف میبینم، خواب میبینم کل شهر سفید پوش شده و حداقل ٢٠ سانتی برف روی زمین نشسته، کلیه مداراس و ادارات و کارخانه جات هم تعطیل شده اند، البته این فقط یک خواب بود که ١٠ سال پیش حقیقت روزهای زمستانی شهر کوچکمان بود ، وقتی بیدار شدم و پشت پنجره رفتم از کل برف های خوابم فقط کمی بارانش باریده بود ...
افسردگی فصلی
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
برداشت اول : چند وقت پیش مطلبی می خواندم مبنی بر اینکه در آمریکا درصد زیادی از مردم دچار افسردگی فصلی میشوند.این اصلاً برای من به معنا نبود که مردم امریکا افسرده اند یا نه ، بلکه باعث شد بیاد بیاورم یکی از دلایل پیشرفت کشورهایی مثل امریکا پذیرفتن مشکلات است . اول باید دلیل شکست هایت را بفهمی ، بعد ب...
خونه ی مادر بزرگه
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
یکی دو شب پیش خواننده ی گروه پالت را در خندوانه دیدم. آهنگ های گروه پالت را عموماً دوست داشتم، اما آهنگی را که نشنیده بودم و درخندوانه شنیدم و حسابی سرشوقم آورد، آهنگ خونه ی مادربزرگه بود. نمیدانم چرا آن خاطرات دوران کودکی که آنقدر شیرین بود گذرشان اینقدر غمگین است که هر قطعه ی خاطره انگیزی بعد از ی...
آسمان شب
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
امروز خدا را شکر روز مفیدی برایم بود و از آن روزهایی بود که پایانش برایم لذت بخش بود ,و در اوج خستگی یک لبخند گوشه ی لبم جا خوش می کند. از کارهای خانه شستن گاز و آشپزخانه که عموماً وقت گیر و خسته کننده است تمام شد و از کارهای خودم کار کردن انگلیسی به حد رضایت بخشی انجام شد و طلسم فرانسه هم شکسته شد ...
این روزها
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
یک عالمه فکر و کار و روزهایی که کوتاه اند.چند آهنگ از حامد همایون میگذارم و جوگیر میشوم و بیشتر از همیشه ورزش میکنم البته نهایتاً همان ٢٠ دقیقه ولی کامل. به هن هن می افتم و روی تخت درحالی که عرق های صورتم را پاک میکنم ولو میشوم.به آرزوهایم فکر میکنم، میخواهم تجسم کنم و از خدا بخواهم تا بشود .چند ر...
عمو
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 23:46
گاهی وقت ها دلم خیلی عجیب دلم برای خوشی های کودکی تنگ میشود، برای فامیل بازی ها که محال بود یک عمو ایی ، یک دایی و ... از قلم بیافتد.اما حالا نمیدانم چند سال است که عموهایم را ندیده ام ، دخترهایشان را که روزی همبازی یکدیگر بودیم ، پشت جیپ عمویم توی حیاط خانه ی آقاجونم چقدر بازی میکردیم و از خنده خست...
جامعه ی دردمند
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 9:32
امشب عزمم را جزم کرده بودم تا قسط های عقب افتاده ی وام وزارت علوم دانشگاه خودم و همسرم را بدهم که هر چقدر تلاش کردم موفق نشدم ، خودشان نخواستند بعد از مدت ها ما خوش حساب باشیم .موضوع اول : در ادامه پست قبل باید عرض کنم اصلاً فکر نمی کردم کار با آقایون سخت تر از خانم ها باشد . شرکت در این مسابقات دید...
نوستالژی
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 9:32
یادم می آید حدود ١٢-١٣ سال پیش که تازه اینترنت وارد خانه ی ما شده بود برای من دنیای کشف نشده ایی بود که خیلی دوست داشتم ازش سر در بیاورم، وجود خواهر بزرگتر از طرفی من را برای استفاده از اینترنت محدود و از طرفی حریص میکرد. آن زمان اینترنت دایال آپ بود و باید از یک شرکت اینترنتی کارت میخردی و یوزر و پ...
خانم مهندس؟!
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 9:32
بعد از دو سه ماه خانه ام شدیداً یک تکاندن اساسی نیاز داشت . آخر هفته عمه ام خانه ی مادرم مهمان بود ،مادرم خیلی اصرار کرد که بمانم ، اما آنقدر کار برای انجام داشتم که ماندنم فقط اعصابم را خورد می کرد و همسرم بازهم از انجام پایان نامه اش دور می ماند و خلاصه به جای خوش گذرانی میشد یک استرس که اعصابم را...
سرِ سبز
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 9:32
بعضی روزها هستند با وجود یک عالمه کار اصلاً حال و حوصله ی هیچ کاری آدم ندارد و یک جور عجیبی روزش به بطالت می گذرد.امروز هم برای من از همان روزها بود، هر چند اتاق کارمان اجمالاً مرتب شد و یک سری کارهای نظافتی و رنگ یکی از کارهای هنری ام از جمله کارهای امروزم بود ولی خوب زمان بیشتری را به استراحت و چر...
مهربانان
-
تاریخ: 1395/9/24 ساعت: 9:32
پروژه ی مسابقه ی من با پخش مرحله ی نیمه ی نهایی دیشب به پایان رسید . با وجود اینکه به موفقیتی که از خودم انتظار داشتم نرسیدم اما تجربه ی فوق العاده ایی بود و مهم تر از همه ی این ها بازخورد فوق العاده ایی بود که از مهربانانی که من را می شناختند و نمی شناختن دریافت کردم. امروز صبح خانمی با من تماس گرف...